محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6525
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ثبات كرد ، خائن و ياران وى تلاش و كوشش و صبوريشان را چنان ديدند كه همانند آن را از هيچيك از كسانى كه به پيكارشان آمده بودند نديده بودند . ( 582 ابو احمد به ابو العباس و همراهان وى دستور داد كه به جايگاههاى خويش بازگردند و خويشتن را آسايش دهند و زخمهاى خويش را مداوا كنند كه چنان كردند . در اين وقت دو كس از جنگاوران زورقها از ابو احمد امان خواستند و با زورقهاى خويش و همه لوازم و ملاحان آن به نزد وى آمدند كه دستور داد تا جنگاوران را خلعتهاى ديبا و كمربندهاى مزين دادند و به آنها چيز داد و نيز دستور داد كه ملاحان را خلعتهاى حرير سرخ و جامه هاى سپيد دادند كه آن را سخت نكو يافتند ، همگيشان را چيز داد و بگفت تا آنها را نزديك برند ، به جايى كه همگنانشان آنها را ببينند و اين ، - خشمانگيزترين نيرنگى بود كه به فاسق زده بودند . وقتى باقيماندگان ديدند كه يارانشان بخشوده شدهاند و نكويى ديدهاند به امان گرفتن رغبت آوردند و در اين كار به همچشمى برخاستند و سوى آن شتابان شدند و در آنچه براىشان آماده شده بود رغبت آوردند . در آن روز تعدادى از زورقداران به نزد ابو احمد شدند كه دربارهء آنها نيز چنان دستور داد كه دربارهء يارانشان داده بود و چون خبيث ديد كه زورقداران به امانخواهى گراييدهاند و آن را غنيمت يافتهاند ، دستور داد تا كسانى از آنها را كه در دجله بودند به نهر ابو الخصيب برند و كسانى را بر دهانهء آن نهر گماشت كه نگذارندشان برون شوند . و نيز دستور داد كه كشتيهاى وى را نمايان كنند . بهبوذ ابن عبد الوهاب را به مقابلهء آنها فرستاد . بهبوذ از همهء حمايتگران وى به نيروتر بود و شمار و لوازم بيشتر داشت . وى با ياران خويش روان شد و اين به وقت رسيدن و نيرو گرفتن مد بود . در اين هنگام كشتيهاى ابو احمد پراكنده شده بود ، ابو حمزه با كشتيهايى كه همراه داشت به مشرق دجله رفته بود و آنجا مانده بود كه مىپنداشت